Monday, October 24, 2011

در این میخانه خاموش و دور افتاده و خلوت

در این میخانه خاموش و دور افتاده و خلوت

تن تنها نشسته نرم نرمک باده مینوشم .
کم و کم کم
من و خلوت
لبی تر میکنیم اهسته و نم نم .
و من با خویش میکوشم
که با هرجام
بلورین خلعتی بر قامت هر لحظه ای پوشم .
حریفم خلوت و ساقی سکوت ساکت صحرا
و من خاموش خاموشم .
و چشم انداز من تا چشم بیند دشت .
و بازیهای خاک و باد گهگاهی وزان با نور .
در این تنهایی و گلگشت
همین بازیست گر باری تماشایست .

( اخوان ثالث ))

0 comments: